سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
تبلیغ تی وی

زنگ تفریح
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

امید.. .


[ شنبه 91/5/14 ] [ 7:48 صبح ] [ ] [ نظرات () ]

میـــــــــــــــــــــــــــشه یه کم بری کنـــــــــــــار تا ما هم ببینیم

میـشه یه کم بری کنـار؟؟؟!!


[ شنبه 91/5/14 ] [ 7:46 صبح ] [ ] [ نظرات () ]

آلوارو مونرو ماتادور معروف اسپانیایى افتاد و گریه کرد... چون فهمید که حیوان نمى خواهد با او بجنگد...

آدمی‌ را آدمیت لازم است!!!


[ شنبه 91/5/14 ] [ 7:45 صبح ] [ ] [ نظرات () ]

 
 
فرق امتحان در دبستان و دانشگاه ! (عکس طنز) www.taknaz.ir


[ شنبه 91/3/27 ] [ 3:52 عصر ] [ ] [ نظرات () ]

یکی تو اتوبوس کبریت میخواسته به بغلی میگه اسمت چیه ؟ -یوسف. به به، شغلت چیه؟ -زنبوردار به به، کجا میری؟ -اهواز عجب جایی، کبریت داری؟ -نه….. نه و نکمه، با اون اسمت، پدرسگ پشه باز، تو این گرما سگ میره اهواز که تو میرى

 

 

 

 

شخصی از ملا پرسید: می دانی دعوا چگونه اتفاق می افتد؟

ملا بلافاصله کشیده ای محکم در گوش آن مرد می زند و می گوید: اینطوری!

نتیجه اخلاقی : بشما چه که چطوری اتفاق میفته

و دوما از ملا چیزی نپرسین

و سوما اگه دیدی دستشو بلند کرد زود در رو

و چهارما بیکاری که با این مطلب میری سر کار

 

 

 

 

خدایا به خاطر تمام چیزهایی که دادی، ندادی، دادی پس گرفتی، ندادی بعدا دادی، ندادی بعدا می خوای بدی، دادی بعدا می خوای پس بگیری، داده بودی و پس گرفته بودی، اگه بدی پس می گیری، پس گرفتی دادی، پس گرفتی بعدا می خوای بدی، اگه می دادی پس می گرفتی، نداده بودی فکر می کردیم دادی و پس گرفتی، خلاصه خداجون سرتو درد نیارم به خاطر همه شکر


[ شنبه 91/3/27 ] [ 2:19 عصر ] [ ] [ نظرات () ]


روزی مردی پسر کوچکش را به بازار فرستاد تا کله‌ی پخته‌ی گوسفند بخرد و به خانه بیاورد. کودک کله را خرید اما بوی خوش آن برای کودک گرسنه قابل تحمل نبود، پس به گوشه‌ای رفت و گوشت و مغز و چشم و زبان آن را خورد و بعد استخوان‌های آن را در نان پیچید و با خود به خانه آورد. وقتی پدر نان را گشود و با استخوان‌های سر گوسفند رو به رو شد به پسر گفت:
ـ چشم‌های او کجاست؟
کودک گفت: این گوسفند کور بوده است!
ـ زبان او کجاست؟
ـ این گوسفند لال بوده است!
ـ هرچه می‌گویی قبول، اما مغز او کجاست؟
ـ این گوسفند مغزش را در آموزش به گوسفندهای دیگر از دست داده است.
پدر در حالی که استخوان‌ها را دوباره در نان می‌پیچید به پسر گفت: برخیز،برخیز و به دکان کله‌پز برو، و بگو که من این کله را نمی‌خواهم. کودک گفت: او این کله را از من پس نخواهد گرفت، زیرا آن را با تمام عیب‌هایش به من فروخته است!!


[ شنبه 91/3/27 ] [ 2:15 عصر ] [ ] [ نظرات () ]

 

گنجشک اشی مشی : طنز ایران

[ شنبه 91/3/27 ] [ 2:8 عصر ] [ ] [ نظرات () ]

همیاری و همکاری با رئیس : طنز ایران


[ شنبه 91/3/27 ] [ 2:7 عصر ] [ ] [ نظرات () ]

انواع بله گفتن عروس خانم ها! (طنز) - www.taknaz.ir

 
عروس عادی: با اجازه بزرگترها بله (این اصولا مثل بچه آدم بله رو میگه و قال قضیه رو میکنه.)

عروس لوس: بع..........له!

عروس زیادی مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دایی جون، عمه جون،...، زن عمو کوچیکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسی خانوم جون ، ... ، ... (این عروس خانوم آخر هم یادش میره بگه بله واسه همین دوباره از اول شروع میکنه به اجازه گرفتن ... !)

عروس خارج رفته: با پرمیشن گریت ترهای فمیلی ... اُ یس

عروس خجالتی: اوهوم

عروس پاچه ورمالیده: به کوری چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فامیل این بزغاله (اشاره به داماد) آره.... ( وضعیت داماد کاملا قابل پیش بینی است)

عروس هنرمند: با اجازه تمامی اساتیدم، استاد رخشان بنی اعتماد، استاد مسعود کیمیایی، ...، اساتید برجسته تاتر، استاد رفیعی، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجی ، شیر علی قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلین مونرو، مرحوم مارلین دیتریش، مرحوم مغفور گری گوری پک و ... آری می پذیرم که به پای این اتللوی خبیث بسوزم چو پروانه بر سر آتش ...

عروس داش مشتی: با اجزه بروبکس مُجلی نیست من که پایه ام ...

عروس زیادی مؤمن و معتقد:
بسم ا.. الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین ... اعوذ با... من شیطان رجیم یس و القرآن الحکیم .... الی آخر .... ( و در آخر ) نعم


[ پنج شنبه 91/3/25 ] [ 9:59 صبح ] [ ] [ نظرات () ]

مکالمه دو پسر:
پسر اول: چقدر خپل شدی مرتیکه … شبیه خرسای قطبی شدی الاغ…. کمتر بخور ، از صبح تا شب مثل گاو آت و آشغال میخوری معلومه انقدر دایره میشی دیگه …
پسر دوم : خفه شو عوضی. حرف تو زر مفت هم نیست
( محکم تر شدن دوستی بین دو پسر و تموم شدن مکالمه با خنده )

مکالمه دو دختر :
 دختر اول: خوشگلم یه مقدار تپل شدی ولی بهت میاد عزیزم …
دختر دوم: تو هم دماغت بعد عمل یه ذره زیادی کوچیک شده ولی بازم خوشگلی نانازم
( از فردای روز مکالمه هیچ رابطه ای بین دو دختر مشاهده نشده)


[ چهارشنبه 91/3/24 ] [ 5:35 عصر ] [ ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

دنبال یه لقمه نون حلال
موضوعات وب
آرشیو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب


بازدید امروز: 5
بازدید دیروز: 4
کل بازدیدها: 13437